تبليغاتX
قفس غم


قفس غم





بیوگرافی


آثار بجا مانده ی يك عاشق


نويسنده


همراهان من


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

میخواستمت & میرم

میخواستمت

خیلی وقت بود میخواستمت داغ تو توی دلم بود

خیلی وقت بود داشتن تو آرزوی آخرم بود

ولی حیف من نتونستم قلبتو ازت بگیرم

ولی حیف تو نفهمیدی که نباشی من میمیرم شاعر:کیوان

من دارم از این میسوزم حرفمو نشنیده رفتی

قدرت عشق دلم رو هستیمو ندیده رفتی

قصهء عشق من خوب بود ولی تو اونم نخوندی

خیلی حرفا داشتم باتو ولی تو رفتی نموندی

میرم

با تو یه ستاره تو کویرم

بی تو یه پرنده م که میمیرم

عاشق نبودی تو برای من

رویات فقط شده سزای من شاعر:کیوان

عشقت میمونه همیشه تو دل من

ولی تو منو نخواستی خوشکل من

حالا زندگی برام یه سرابه

دنیا برام بازی تو حبابه

بی تو نمیدونی که چه پیرم

میرم تا شاید تنها بمیرم


نويسنده: کیوان مورخ: پنجشنبه 21 آبان1388 در ساعت: 1 قبل از ظهر
|+|

دیگه دیره

دیگه دیره

خیلی دیره دیگه امروز واسه برگشتن کنارم

شکستی قلب خسته م رو از نگاه تو بیزارم

یه روزی تو رو میخواستم عاشق نگاهت بودم

تو بودی همه وجودم تو رفتی تو تار و پودم

تو رو میخواستم و جز تو به کسی امید نداشتم

گل یاس رو دونه دونه جای پای تو می کاشتم

اما امروز دیگه دیره واسه برگشتن کنارم شاعر:

تو کشتی امید من رو از نگاه تو بیزارم کیوان

حالا عشقت دیگه مرده توی قلب من عزیزم

آره امروز دیگه بسه واست اشکی نمی ریزم

تو رو میخواستم یه روزی اما تو منو ندیدی

از نگاه عاشق من خیلی ساده دل بریدی

برگشتی الان کنارم که دیگه فایده نداره

دیگه دیره واسه بودن واسه یه عمره دوباره


نويسنده: کیوان مورخ: سه شنبه 21 مهر1388 در ساعت: 5 بعد از ظهر
|+|

بغض شب

بغض شب

نگاه خسته ی من بغض شب و ندیدی

چرا به خاطر دلت از همه کس بریدی

شبای تاریک و کبود روزای سرد و بی پناه

دلم زیر هجوم غم آره منم یه بیگناه شاعر:کیوان

دلمو شکستن بعضیا دلم پره از روزگار

من زیر باد پاییزم چرا نمیرسه بهار

نگاه خسته ی من چشای خیس بارون

بازم بریز رو گونه م بازم بریز رو ناودون

آسمونت که تو شبها پره از ماه و ستاره

تو چرا دلت گرفته چرا اشکات هی میباره

صدای خسته ی من بغض گلوت شکسته

گریه بکن که یارت رفته و برنگشته

گریه بکن که لرزش توی صدات بمیره

گریه بکن تا دستات دوباره جون بگیره


نويسنده: کیوان مورخ: جمعه 6 شهریور1388 در ساعت: 4 بعد از ظهر
|+|

خیانت

خیانت

یه نفر تک و تنها

تو اتاق غم اسیره

یه گوشه تنها نشسته

شاید دلش جایی گیره

تو چشماش یه گوله اشکه

تو سینه ش قلبی شکسته

گریه میکنه میخونه

قصه ی یه مردِ خسته

رو به روش یه قابِ عکسه

ولی تو دستاش یه نامه

انگار تو نامه نوشته

جدایی آخرین کلامه

یه دفعه چند تا قطره اشک

از توی چشم اون چکید

وقتی که روشو کرد پایین

اون چند تا قطره اشک و دید

دستشو برد تا اشکاشو

از روی عکسه برداره

ولی دستشو نگه داشت

انگار چیزی نمیزاره

یه دفعه بغضش ترکید شاعر:کیوان

روی اون عکس اشکا افتاد

ولی اون گوشه ی این شهر

یه دختر خوشحاله و شاد

انگاری با یکی دیگه س

داره میخنده میخونه

وای که اون چقدر خوشحاله

آخ فقط خدا میدونه

فکر کنم خبر نداره
یکی دلش اونجا گیره
یکی اون گوشه ی این شهر

داره واسه اون میمیره

یه نفر خسته و خاموش
یه نفر شاده میخونه
همینه رسم خیانت

همینه رسم زمونه

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com


نويسنده: کیوان مورخ: دوشنبه 5 مرداد1388 در ساعت: 5 بعد از ظهر
|+|

نگاه

 بزرگترين گالري عكس هاي خفن (كليك كنيد)

نگاه

همه رو دیدی عزیزم منو ندیدی چه بد شد

نگات از رو نگاه پاکم چه ساده گذشت و رد شد

توی اوج آسمونا نگاتو کم داشت دل من

نگاه پر از غرورت،نگاه نازت گل من

توی چشمات آسمونه،آسمونِ پر ستاره

اما چشمات مال من نیست میخونم از تو دوباره

میخونم که بیا اینجا،بیا پیشم بی تو تنهام

بگیر دستامو عزیزم ببین که چه سرده دستام

اگه تو بخوای نباشی بگو تا منم نباشم شاعر:کیوان

بگو تا رو عشق داغم سردی گریه بپاشم

بپاشم رو قلب خسته م سردی عشق و جنون و

بگم که بهار چه زرده شد بشورم با اشکام خون و

این روزا رو تو نشون کن،تو نشون به اون نشونی

که عمر بهار چه کم بود،که خزون آورد جوونی

غرق میشم توی نگاهت گم میشم تو شب چشمات

تو نزار بی تو بمونم بگیر دستامو با دستات

نگاتو بده به قلبم قلب من پُرِه نیازه

تا دلم از شب تاریک ستاره برات بسازه


نويسنده: کیوان مورخ: پنجشنبه 18 تیر1388 در ساعت: 3 بعد از ظهر
|+|

دارم از تو مینویسم

از تو مینویسم

دارم از تو مینویسم

از تو که قلبمو شکوندی

ازتو که با بیوفایی

رفتی و منو سوزوندی شاعر:

از تو که پُرِه فریبی کیوان

پُری از دروغ و نیرنگ

از تو که میشکنی قلبو

مثل شیشه با چند تا سنگ

همیشه رسمت همین بود

همه رو تنها بزاری

توی جاده ی رفاقت

اشک چشما رو درآری

دارم از تو مینویسم

از تو که هنوز میخوامت

از تو که هنوز تو شبهام

میوفته رو لبم نامت

از تو که بی تو ترانه م

مثل شب پر سکوته

با تو اون بالا بود قلبم

اما بی تو تُو سقوطه

تو دلم ابره و بارون

پُرِه از گریه و خونم

اما بی تو نمیبارم

اما بی تو نمیتونم

دارم از تو مینویسم

دوباره با چشم خیسم

این نامه پر از اشکامه

با اشکام تو رو میبوسم

وقتی خوندیش اونو بو کن

هنوزم بوی نفساته

هنوزم هرجا تو قلبم

پُرِه عطرِ و هواته


نويسنده: کیوان مورخ: پنجشنبه 14 خرداد1388 در ساعت: 1 بعد از ظهر
|+|

بیا بریم
اشعار خودم

زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / ارد بزرگ

بیا بریم

بیا بریم شک نکنی به ابر تو چشمای من

بیا بریم پناه بگیر تو پشت تکیه گاه من

بیا بریم بیا بریم دل نبند اینجا به کسی

بیا بریم منو نکش با گریه و دلواپسی

بیا پیشم نور و ببین لا به لای نگاه من

تو رو خدا گریه نکن بیا بریم همراه من

گریه نکن با من بیا میبرمت یه جای دور

میبرمت تو آسمون میبرمت تو شهر نور

اینجا کسی نمیتونه عاشق عشقش بمونه شاعر:کیوان

اینجا کسی حتی یه بار واسه دلش نمیخونه

اینجا هیشکی نمیزاره من باشم و جفت چشات

اینجا کسی دوست نداره من باشم و ناز نگات

بیا بریم بیا بریم دل نبند اینجا به کسی

  بسه دیگه منو نکش با گریه و دلواپسی


نويسنده: کیوان مورخ: یکشنبه 20 اردیبهشت1388 در ساعت: 3 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ